مرکز مطالعات ژاپن

مرکز مجازی مطالعات ژاپن با همکاری جمعی از دانش‌اموختگان زبان ژاپنی دانشگاه تهران و علاقه‌مندان به فرهنگ ژاپن راه‌اندازی شده‌است.

  • 2012 21 May
  • دوشنبه ۱ خرداد ۱۳۹۱

تاریخ: ۳۱ مرداد ۱۳۸۹

بهنام جاهدزاده:

سال ها که نه، قرن ها، آن هم نه، شاید از ظهور بنی آدم در این کره خاکی (که خاکی خاکی هم نیست) تا کنون و سال ها و قرن های آینده تلاش بشر برای زندگی بهتر و همراه با آرامش و آسایش برای خود و آینده بهتر برای فرزندان خود بوده است. حتی جنگ هم به نوعی نیاز بنی آدم بوده است به این که دشمن خود را از بین ببرد تا بتواند خود و فرزندانش زنده بمانند. اما انگار بشر فقط ابزار زندگی اش را تغییر داده و به پیشرفت چشمگیری در این زمینه دست پیدا نکرده است. فعلا همان آش است و همان کاسه. ناامنی و نا آسایشی و آینده نا معلوم تغییری نکرده است. اگرچه در مواردی مثل بهداشت و مبارزه با بیماری هاپیشرفت بشر در زمینه بهداشتی چشمگیری دست یابد، اما از جهتی ابزار ساخت بشر بلایی برای خود شده است.

لابد می فرمایید چرا مقدمه به این سنگینی را شروع کردم. خدمتتان عرض می کنم.

حالا این همه پیشرفت در این ژاپن اتفاق افتاده چه شده است؟

عده کثیری از این ژاپنی ها هر ساله تعطیلات تابستانی که می شود، ین‌شان آن ها را به اقصا نکات جهان می برد تا عیش و نوش‌شان و خریدشان را بکنند و برگردند. از بازارهای ایتالیا و شانزلیزه ساعت ها و کیف‌های مارک‌دار بخرند و وقتی در خیابان‌های آکیهابارا راه می روند پزش را به دیگران بدهند و احساس کنند بالاخره یه فرقی بین خودشان و دیگران وجود دارد. بعضی ها معنای زندگی را این طوری کشف می کنند. جای شکرش باقیست که این ها آزارشان به کسی نمی رسد.

بعض‌ ها جور دیگری حالش را می برند. می روند در یک شرکتی یا اداره ای پرکاری می کنند و پولشان را پس انداز می کنند. به مقدار معینی که پس اندازشان کفاف داد می روند موتور نسل جدید هوندا VT1300CX را بخرند و با صدای نکره شان گوش هر موجود زنده ای با قدرت شنوایی را کر کنند. لابد صدای تِرتِرَش کیف می دهد. همین دیشب که در خواب سنگینی بودم یکی از همین موتوری ها از نزدیکی خیابان خانه ما عبور کرد و هر سه چهار ثانیه ای یک بار گازش را می داد و تِررررر! تِررررر! تررررر! بدون این که نیاز به گاز دادن متوالی باشد موتور راه خودش را می رفت. اما این بنده خدا یا دچار هیجانات روانی شدید است که به صورت گاز به بیرون سرایت می کند یا این که از دست مردم این جهان سیر شده است و می خواهد حالشان را بگیرد، در نبود قناری و مرغ عشق و خروس محلی خواب غفلت را از چشم اهل خواب می رباید.

من یکی از این تعجب می کنم با این همه پیشرفت و تعالی و این همه وضع قانون و قرارداد زندگی چرا ژاپنی ها صدایشان برای این مزاحمت ها در نمی آید؟ شاید بفرمایید پیشرفتشان فقط مادی بوده و بعد معنوی نداشته. نه این طور هم نیست. ژاپنی ها هم معنویات حالیشان می شود و اهل دلشان خلوت دل و اهل حال و مجلس خوشان را دارند.

این موضوع را با یکی از دوستان ژاپنی که در میان گذاشتم گفت صدای غرش موتور جزو تخلفات رانندگی نیست و بنابراین پلیس نمی تواند جلوی این گونه مردم آزاری را بگیرد.

به پلیس زنگ زدم و موضوع را مطرح کردم که آیا قانونی برای برخورد با چنین مردم آزاری ای وجود دارد  یا نه. گفتند برخورد با جرائم مربوط به مزاحمت های صدا دستگاه مخصوص به خود می خواهد و این که در موقعیت معینی سنجیده بشود و در حال حاضر چنین امکاناتی فراهم نیست. گفتم خب، لااقل می توانید به تعمیرگاه‌هایی که موتورها را به این شکل درمی آورند تذکر بدهید. این ور و آن ور کردند و حواله دادند به بخش شکایات و نظرات شهروندان که تلفن آن ها هم جواب نمی داد.

مردم آزاری از این واضح‌تر؟ پلیس هم گوش دارد و می تواند تشخیض بدهد و تذکر. بله مردم آزاری است. اما این ها نادیده می گیرند. خصوصیت عدم اعتراض و تمکین ژاپنی این جا چهره خود را نشان می دهد. اگر اهل اعتراض و شکایت بودند حتما در طول تاریخ‌شان دست کم یک انقلاب داشتند تا صفحات کتاب تاریخ‌شان مثل مال ما هیجان داشته‌باشد.

مطالب مرتبط

Dadashi گفته است:
شهریور ۳م, ۱۳۸۹ - ۱۰:۲۶ ق.ظ

ba salam
man hamin dishab in moshkel ra baray sadomin bar dashtam
inja keshvari hast keh ma 5 sal dar oon zendegi mikonim, ba mardomi khoob, mohtaram va por kar.
system hokoomat ham baraye ensan va zendegi arzesh ziadi ghayel ast vali ma ham moteajjebim chera in mamleket vaseh in yek faghareh hich barnameh khassi nadarad
belakhereh inja ham baziha divaneh ya beish az had hayajanzadeh hastand vali ma keh ta 10 shab kar mikonim nabayd tavan karhay ahmaghaneh yek eddeh besyar nachiz az in mardom khoob ra bedahim
movaffagh bashid

پاسخ به این نظر

behnam گفته است:
شهریور ۳م, ۱۳۸۹ - ۴:۴۵ ب.ظ

جناب داداشی
درود بر شما
بله، احتمالا به حساب هیجانات جوانی یا دیوانگی گذری می گذارند و تحمل می کنند. در هر صورت با منطق ایرانی اصلا جور در نمی آید.

پاسخ به این نظر