مرکز مطالعات ژاپن

مرکز مطالعات ژاپن توسط فارغ التحصیلان زبان ژاپنی دانشگاه تهران راه‌اندازی شده است

  • 2017 24 June
  • شنبه ۳ تیر ۱۳۹۶

مركز مطالعات ژاپن: يادداشت سهراب سپهري شاعر نوپرداز ايراني: چه آفتابی و آسمانی یكدست. مه بامدادی پر كشید. گرمایی گوارا و از پی روزهای بارانی چه به دل می‌نشیند. هوای گشتن. با«ت» در كوچه‌های تهران یا سینه‌كش تپه‌های الهیه و اینجا چه گمشده و دور. انگار نقشی از كتاب «حسین كرد». چنین روزهایی، پدرم صندلی پارچه‌ای خود را به آفتاب می‌كشید و خاموش می‌نشست. سی سال خانه‌نشینی و گاه به یاری دیگران به درآمدن و تو ترك او گفتی. به هوای سفر چه نیازی بود. اگر جویای گسترش اندیشه خود بودی، همان درخت حیاط خانه ترا بس بود. سال‌ها می‌شود به تماشا بنشینی. كلاغی كه كنار حوض كاشی می‌نشست، چه دردها كه به روی اندیشه نمی‌گشود. كلام لائوتسه را خواندی و در نیافتی، بی كه پای از در بردن نهی، جهان را یكسر توانی شناخت. و كور شدم، زیر غبار غم. این همه راه آمدم تا چه؟ آفتاب دیار باشو به من نمی‌تابید چه می‌شد؟ نقاشی میروشیگه را در موزه ملی تركیه نمی‌دیدم چه كم داشتم. آهنگ كاره سوسو كه پندار نمی‌شنیدم، مناجات ذبیحی در سحرهای ماه رمضان را بس بود. لاله‌ای كه در فیروزكوه دیده بودم جای همه این گل‌های داوودی ژاپن را می‌گرفت. چه نیازی كه مهتاب را در باغ‌ هی‌بیا ببین. ...

تاریخ: ۱۸ مهر ۱۳۹۵

به گزارش مركز مطالعات ژاپن (japanstudies.ir)؛ يوميوری گزارش داد: بنابر تحقيقات پژوهشگاه ميراث فرهنگى نارا، روى قطعه چوبى كه در بناى تاريخى در شهر نارا، پايتخت ژاپن در قرن هشتم ميلادى كشف شده، به كانجى نام يك  ايرانى نوشته شده است. براى اولين بار است كه در ژاپن يك شىء تاريخى كه روى آن نام ايرانى نوشته شده، كشف مى‌شود. قطعه چوبى يادشده در سال ١٩٦٦ ميلادي يعنى ٥٠ سال پيش در پروژه كاوشگرى در ناحيه‌اى جنوب شرقى پايتخت قديمى نارا كشف شده بود. اما خواندن بخشى از نوشته هاى روى قطعه چوبى با چشم دشوار بوده است. در ماه اوت سال جارى ميلادى در اثر تصوير بردارى از طريق اشعه مادون قرمز مشخص شد كه آن، مربوط به ثبت كار يك ايرانى در دانشگاه تربيت كاركنان بوده است. در يك كتاب تاريخ ژاپن به نام شوكونيهونگى آمده كه در سال ٧٣٦ ميلادى (سال 114 شمسي) هيئت اعزامى دربار ژاپن به چين، سه چينى و يك ايرانى را به همراه خود به ژاپن آورده و امپراطور شومو با آنها ديدار داشت. واتانابه، مدير تحقيقات پژوهشگاه ميراث فرهنگى نارا اظهار دارد: گمان مى كنم كه اين ايرانى، نقش آموزش فرهنگ و علم جديد به ژاپنى‌ها را بر عهده داشت. ترجمه: اينامي تاكاهيرو [caption id="attachment_3345" align="aligncenter" width="640"] عکس واضحتر و بهتر ...

تاریخ: ۱۷ مهر ۱۳۹۵

ایران و ژاپن یادداشت‌های دیپلماتیک برای لازم‌الاجرا شدن معاده بین‌ ژاپن و ایران در زمینه انتقال محکومان به حبس مبادله شد. به گزارش ایسنا، وزارت امور خارجه ژاپن در بیانیه‌ای اعلام کرد: در تاریخ 13 تیرماه 1395 (3 ژوییه 2016) یادداشت‌های دیپلماتیک برای لازم الاجرا شدن «معاهده بین ژاپن و جمهوری اسلامی ایران در زمینه انتقال محکومین به حبس» ( که در دی‌ماه 1393/ ژانویه 2015 به امضا رسید) در تهران مبادله شد. بنابراین، معاهده در تاریخ 12 مرداد ماه 1395 (2 آگوست 2016) ( سی‌امین روز پس از تاریخ مبادله یادداشت‌های دیپلماتیک) لازم الاجرا خواهد شد. این معاهده مراحل و تشریفات بین ژاپن و جمهوری اسلامی ایران برای انتقال اشخاصی که در دادگاه‌های کشور مقابل محکوم به حبس شده‌اند را تحت شرایط مقرر شده معین می‌کند. با انعقاد این معاهده می‌توان این فرصت را به محکومان ژاپنی در جمهوری اسلامی ایران و محکومان ایرانی در ژاپن داد تا باقیمانده محکومیت را در کشور خود سپری کنند. این معاهده منجر به تسهیل بهبود وضعیت، بازپروری و استقرار مجدد اجتماعی این محکومان خواهد شد و هم‌چنین انتظار می‌رود که به توسعه همکاری‌های دو جانبه در زمینه‌های جزایی و کیفری کمک کند

تاریخ: ۱۱ مرداد ۱۳۹۵

 تازه ترين شماره ماهنامه داستان همشهري در شماره تيرماه 1395 خود با نگاهي به آثار و ادبيات معاصر ژاپن منتشر شد. بخش روايت هاي داستاني اين شماره داستان همشهري گزيده اي از سفرنامه مخبرالسلطنه به ژاپن در سال ۱۲۸۱ خورشيدي را باز نشر کرده و در کنار آن گزيده اي از عکس هاي ژاپن در قرن نوزدهم و گزيده سفرنامه نخستين وزير مختار ژاپن در ايران نيز درج شده است.داستان همشهري در بخش روايت هاي مستند نخست به چند روايت از کار در ژاپن توجه نشان داده است و ادامه چند قاب روايي از مسافران مترو در ژاپن و نيز مواجهه يک راهب بودايي با فرهنگ خودکشي در ژاپن درج شده است. بخش درباره داستان اين شماره نيز ترجمه اي از مصاحبه با کنزابورو اوئه نويسنده ژاپني برنده جايزه نوبل را ارائه کرده است. فهرست شماره 67 جسم كلام قرآن در زندگی روزمره دماوند ژاپن گزیده‌ای از سفرنامه‌ی مخبرالسلطنه به ژاپن در سال ۱۲۸۱ خورشیدی آفتاب برنقره گزیده‌ی عکس‌های دست رنگ از ژاپن قرن نوزدهم كشور گل و شعر و ترانه گزیده‌ای از سفرنامه‌ی نخستین وزیرمختار ژاپن در ایران روایت‌های مستند یک تجربه / سال‌های دور از خانه چند روایت از «کار در ژاپن» یک مکان / ايسـتا چند قاب از مسافران متروی توکیو عكس‌ها: مایکل ولف یک نفر / ندای آخر راهبی بودایی که به جنگ فرهنگ خودکشی در ژاپن می‌رود لاریسا مک‌فارکوآر / ...

تاریخ: ۳ مرداد ۱۳۹۵

هیسای یاماموتو / و ترجمه: پوپه میثاقی همشهري داستان تير ۱۳۹۵ نویسندگان زن، نویسندگان ژاپنی، نویسندگان مهاجر. برای دسته‌بندی و معرفی یک نویسنده از چنین ترکیب‌هایی زیاد استفاده می‌شود و هیسای یاماموتو یکی از نویسندگانی است که در هر سه‌ی این دسته‌ها جای می‌گیرد. اما آیا واقعا می‌شود یک نویسنده را با جنسیت، ملیت یا وضعیت سکونتش شناخت؟ شاید بتوان گفت «نویسندگی» همواره از چنین طبقه‌بندی‌هایی فراتر می‌رود و کاری است که همه‌ی ابعاد زندگی نویسنده را تحت تاثیر خود قرار می‌دهد. یاماموتو، رمان‌نويس ژاپني‌الاصل در این متن از هفت جنبه‌ی متفاوت به تاثیرات متقابل زندگی و نویسندگی نگاه می‌کند و مخاطب را با تصویری واقعی‌تر از یک نویسنده‌ی زن آمريكايي ـ ژاپني روبه‌رو می‌کند. شرايط نوشتن من عاشق نوشتنم، اما مسئله اینجا است که خودم را چطور به ماشین‌تحریری که اینجا است برسانم. وقتی بچه‌ها همه هنوز خانه بودند، رسیدن به اینجا واقعا نیاز به تلاشی فیزیکی داشت، مثل تقلا برای گذشتن از میان گل و لایی غلیظ. اين‌گونه شد كه عادت کردم در حين کارهای روزمره اینجا و آنجا یادداشت بنویسم؛ پشت پاکت‌ها یا روی هر تکه کاغذ سفيدی که دم دست بود. بعد، وقتی سفارشي برای داستان یا شعری می‌گرفتم، آن تکه‌هایی را که موضوع‌شان مشترك بود کنار هم می‌گذاشتم و ...

تاریخ: ۳ مرداد ۱۳۹۵

  ترجمه: کیوان سررشته همشهري داستان؛ تير ۱۳۹۵ ساعت هشت و پانزده دقیقه‌ی صبح یک روز تابستانی، بمبی به‌نام «پسر کوچک» با توان شانزده هزار تُن تی‌ان‌تی بر فراز هیروشیما منفجر شد و جان هشتادهزار نفر را گرفت، شهر را در آتش فروبرد و نامش را تا ابد با نام بمب اتم همراه کرد. میچی‌هیکو در زمان انفجار پزشک و مدیر یکی از بیمارستان‌های شهر بود و این متن انتخابی است از خاطرات روزانه‌ی او که در روزهاي نخست پس از انفجار نوشته شده‌اند. ششم اوت ۱۹۴۵  صبح زود بود و هوا آرام و گرم و زیبا. درخشش برگ‌ها زیر نور خورشید آسمان بی‌ابر تقابل دلنشینی با سایه‌سار باغچه‌مان درست کرده بود. من از میان درهای باز خانه بی‌خيال به سمت جنوب نگاه می‌کردم. شب گذشته تا صبح در بیمارستان دیده‌بان حملات هوایی بودم و حالا خسته با پیژامه و عرق‌گیر در اتاق نشیمن دراز کشیده بودم. ناگهان نوری شدید از جا پراندم و بعد باز درخششی دیگر. چیزهای جزئی خیلی خوب یاد آدم می‌مانند؛ دقیق یادم است که چطور فانوس سنگی حیاط ناگهان درخشید و ازخودم پرسیدم آیا این نور حاصل یک منور منیزیمی بوده یا جرقه‌های ناشی از گذر یک واگن. سایه‌های باغچه يك آن ناپدید شدند. منظره‌ای که یک لحظه پیش چنان روشن و ...

تاریخ: ۳ مرداد ۱۳۹۵