نگاهی سنجش‌گرانه به کتاب در تمنای یادگیری

در آن زمان ژاپن برای من دیگری ای آسیایی بود که توانسته بود بر روی پای خودش به ایستد، سنت و مدرنیته را در خود جمع کند، به مدلی آسیایی ازتوسعه دست یابد، دانشگاه هایش را به بالاترین رتبه های جهانی برساند و صنعت پر قدرتی ایجاد نماید. علاوه بر این، وصف هایی که در جاهای مختلف از مردمان ژاپن می شد هم این شوق را بیش از پیش در من زنده می کرد. گزاره هایی همچون مردمانی مودب، مردمانی سخت کوش، نجابت شرقی و غیره داده های ایده آلی از سرزمینی می داد که هم در صناعت پیش گام بود و هم در ادب! بنابراین تصور می کردم که فهم این جامعه می تواند به بسیاری از پرسش هایم پاسخ دهد.

جدال سنت و مدرنیته و توسعه آسیایی اصلی ترین و اساسی ترین دغدغه آن روزهای من بود. پرسش هایی همچون سنت چیست؟، مدرنیته چیست؟، چگونه می توان در برابر مدرنیته غرب، از توسعه آسیایی و حتی مدرنیته آسیایی سخن گفت؟، چرا غرب در گفتمان رسمی جهانی سیاه و تباه تعریف می شد و شرق سرزمین پاکی بود؟، چرا از نظر گفتمان رسمی غرب رو به انحطاط بود، و شرق رو به پیروزی؟ ، فلسفه شرقی چه بود و چگونه می توانست با فلسفه غرب به گفتگو یا نزاع بنشیند؟ این دست از سئوالات با فهم آن روزهای من تنها یک پاسخ داشت: ژاپن.