به روایت مریم ابریشمکار [gallery link="file" columns="2"] گزارش سفر را اینجا بخوانید
تاریخ: ۹ اسفند ۱۳۸۸
به روایت مریم ابریشمکار [gallery link="file" columns="2"] گزارش سفر را اینجا بخوانید
تاریخ: ۹ اسفند ۱۳۸۸
مریم ابریشمکار: یک هفته در ژاپن بودم و همان روز اول در شهر اوساکا حس کردم که دلم به شدت می خواهد مدتی را در ژاپن و با ژاپنی ها زندگی کنم. شب که به فرودگاه اوساکا رسیدم، به قدری خسته بودم که فقط می خواستم زودتر به هتل برسم. یک روز را تقریبا از دست داده بودم. شب راه افتاده بودیم و فردا شبش رسیدیم. برای من فرودگاه ها همیشه بخشی از سفر هستند. از کلیت فرودگاه می توانی حدس هایی درباره آن کشور بزنی و همین یکی از جاذبه های سفر است، حدس ها گمان های بدون قضاوت و فقط دیدن و دیدن. من کمتر در سفر با آدم ها حرف می زنم و ترجیح می دهم میان مردم راه بروم و تماشا کنم. مثلا برای من تابلوهای تبلغات خیلی مهم است. تبلیغات و گرافیک ها خیلی چیزها از مردم شهرها نشان می دهد. مسلما شهری که در آن ماکارانی تبلیغ می شود و موبایل و رژ لب با شهری که موزه تبلیغ می کند و تئاتر خیلی فرق دارد. بگذریم و بریم سراغ ژاپن. در فرودگاه همه چیز در سایز کوچک و کوتاه بود. گیت های ورودی مترو، باجه های تلفن عمومی و اطلاعات و حتی سطل آشغال ها. دلیل واضح ...
تاریخ: ۹ اسفند ۱۳۸۸
follow: